مؤسسة دلتا للمعلومات والأنظمة ( مترجم : گيلاني )

535

الفاروق ( فارسي )

را مىيافتم با كمك او بر آن حضرت مىشوريدم . ابو سعيد خدرى مىگويد : عمر گفت : به خدا قسم آن روز چنان دچار شك و ترديد شدم ، كه پيش خود گفتم اگر صد نفر بوديم كه همه رأى و نظر مرا داشتند ، هرگز اجازه نمىداديم صلح سر بگيرد ! ! ! كى و كجا عمر راضى به صلح شد . . . . در حالى كه سوره فتح بعد از بازگشت از حديبيه بر پيامبر صلى الله عليه وآله نازل شد ! ! ! - سنن بيهقى ج 9 ص 222 ابن نمير . . . . . . از حبيب بن ابى ثابت روايت مىكند : نزد ابو وائل رفتم سؤالاتى بكنم گفت : در صفين بوديم ، شخصى گفت : نمىبينيد كه كتاب خدا را واسطه قرار داده‌اند ؟ على ( عليه السلام ) جواب داد : بله . سهل بن حنيف گفت : زياد به نظرات خودتان خوش‌بين نباشيد و اعتماد نكنيد يادم مىآيد در صلح حديبيه پس از امضاء صلح بين پيامبر صلى الله عليه ( وآله ) و سلم و مشركين ، ما آماده جنگ بوديم ، ولى كار به صلح كشيد ، عمر اعتراض كرد و به حضرت گفت : آيا ما بر حق نيستيم و آنها بر باطل ؟ آيا كشته‌هاى ما در بهشت نيستند و كشته‌هاى آنها در جهنم ؟ حضرت جواب داد : بله . گفت پس چرا بايد ذلت را بپذيريم و با آنها صلح كنيم ؟ حضرت فرمود : اى پسر خطاب ، من رسول الله‌ام و خداوند پيامبر را ضايع نمىگرداند . عمر با ناراحتى و خشم و غضب برگشت و نزد ابوبكر رفت و همان حرفها را زد . ابو بكر گفت : او پيامبر خداست و خدا او ضايع نخواهد كرد ، آنگاه سوره فتح نازل شد . ( عمر ترسيد مصالحه پيامبر صلى الله عليه وآله ) با قريش موجب دوستى آنان شده و دوباره قريش به مانند سابق با چشم حقارت به او بنگرند . ) آنگاه سوره فتح نازل شد ، حضرت بدنبال عمر فرستاد و آن را برايش خواند . پرسيد يا رسول الله اين مژده فتح و پيروزى است ؟ فرمود بله ، آنگاه آرام گرفت و رفت شافعى شجاعت به خرج داده و دورادور به عمر اعتراض مىكند ! ! شافعى از قول ابن شهاب مىگويد : در اسلام فتحى بزرگتر و با بركت‌تر از صلح حديبيه رخ نداد ، زيرا كه جنگ مردم را زمين گير كرده بود ، اما وقتى صلح و امنيت برقرار شد با هر كس كه اهل